کوروش گلنام شنبه 26 اردیبهشت 1388 ـ 16 می 2009
هم میهن گرامی، جمشید طاهری پور به تاریخ 16 اردیبهشت مقاله ای منتشر کرده اندبا تیتر"مشکل ایران حکومت اسلامی است"(1) من به درون مایه این نوشته که اتفاقن در بخش هایی بر نکته های درستی نیز انگشت نهاده است، کاری نداشته و به تیتر گزیده شده برای این نوشته می پردازم که با هدف نوشته نیز هم خوان نیست. چنین اندیشه ای که در تبتر این مقاله آمده است، بخشی از گرفتاری مردم ایران و آن چه که امروز با آن درگیر هستند را بیان می کند و نه همه گرفتاری را. پس گرفتاری اصلی مردم ایران کدام است؟ نگارنده نیز با این دید هم خوان است که بزرگترین گرفتاری ما، پندارها و رفتار های خود ما مردم ایران و بیش از همه روشنفکران، کوشندگان سیاسی و گروه ها و سازمان های سیاسی است که به هر رو ادعای رهبری مردم عادی و جامعه را به راه درست داشته اند و دارند و گرفتاری تنها حکومت اسلامی نیست. این حکومت نیز زاییده جامعه و باورهای آن بوده است و به سادگی وبا تکیه بر همین مسجد ها و منبر ها و سنت های تباه کننده در درون مردم، توانسته است جای پای خود را با چاشنی رذالت و سرکوب و خشونت استوار نموده و هم چون همه حکومت های سرکوب گر نیز تنها در اندیشه ماندگاری خود و وپیش برد هدف های ضد انسانی خود است. ویژگی هایی نیز در پس ماندگی و تاریک اندیشی دارد که با نگاه به دنیای امروز و همه پیشرفت های انجام یافته در اندیشه، نگاه، زندگی، تکنیک و وسیله های مورد استفاده انسان امروز، گمان نمی رود تا کنون در تاریخ هم تایی داشته باشد. در باره این حکومت و سرکوبگری، خشونت، دروغ گویی و نیرنگ بازی آن، نه نا گفته ای مانده است و نه در نامردمی بودن آن شبهه ای وجود دارد. ولی آن چه کم تر از آن گفته می شود فرهنگ و اخلاق خود ما مردم می باشد که روشن است کوشندگان سیاسی/اجتماعی وفرهنگی نیز تافته جدا بافته از جامعه ایران نبوده و هر چه هستند تولید و پروده همآن جامعه هستند. این حکومت بر مبنای زمینه های موجود در جامعه، سستی ها و کمبودها ی فرهنگی که تنگ چشمی ها و خرافه های ریشه دار دینی / مذهبی و اجتماعی در جامعه اساس آن را تشکیل می دهد، نفس کشیده و تا امروزبه زندگی ننگین خود ادامه داده است. اگر هم زمان با مبارزه با حکومت، با اندیشه ها، باورها و رفتارهای نادرست خود نیز مبارزه نکنیم تنها به عمر سی ساله این حکومت افزوده و همین دور بیهوده پی در پی بازسازی می شود. تا به شکلی جدی به بنیان واساس گرفتاری های خود نپردازیم، بازی با واژه ها وردیف کردن جمله های زیبا گشایشی در راه ما ایجاد نمی کنند. روشن چون خورشید یک انگیزه که چون خورشید روشن است وهمه آن را به خوبی می شناسیم همین پراکندگی و خودخواهی های فردی و گروهی در میان ما است. گفته شده و باز هم باید گفت که تعارف های خشک وخالی، رفاقت بازی ها، گروه سازی ها و گروه بازی ها، توجه به بیرون و نمایعنی همآن چیزی که آن را"ظاهر سازی" می نامیم، چشم هم چشمی، حسد، بد بینی، بد گویی و لجاجت و پافشاری بر دیدگاه های سنتی خود حتا اگر نادرستی آن را تاریخ رویدادها نیز به خوبی به ما نشان داده باشد و.. ، کار های روزمره ما است که همه نیز ریشه در پرورش ما در آن جامعه دارد. در غیر این صورت چرا آن بخش که اپوزیسیون نامیده می شود، پس از گذشت سی سال رنج و گرفتاری مردم و ویرانی و خرابی میهن، نمی تواند در راهی که همه در گفتار و نوشتار خود آن را پذیرفته و به عنوان هدف خود نیز اعلام می کنند، یعنی رسیدن به دموکراسی و حکومتی مردمی، دست هم کاری به یکدیگر داده و هر یک ساز خود را می زنند؟ کاش تنها همین بود! زبان ناسزا گو، تهمت زن و شایعه ساز به جای زبان بحث و منطق و به جای کوشش و پژوهش برای یافتن استدلال و مدرک برای نشان دادن درستی اندیشه خود، کاری است روزمره که همه شاهد آن هستیم و زشتی و پلشتی آن نیز بر کسی پوشیدنی نیست ولی دست بر دار نیستیم چون همه گرفتاری رادر وجود"حکومت اسلامی" می بینیم و خود را پاک و منزه از هر بدی و ناهنجاری! نمونه ها فراوان است و هم اکنون با بررسی کوتاهی در بین نوشته ها مثلن در باره کوشش در راه ائتلاف بزرگ در ایران، که چند روزی پیش به همت و فداکاری کسانی در آن روزگارهول و هراس و فضای کشنده امنیتی پا گرفته و پیش نویس آن در دوازده بنداعلام شد، می توان دید و درک کرد. با چنین اپوزیسیونی، حکومت که خود نیز با کاربرد صدها نیرنگ و رذالت به این پراکندگی ها و اختلاف ها نیز دامن می زند، چه غمی دارد؟ دموکراسی و حکومت مردمی شما امروز در برنامه هیچ گروه، سازمان وحزبی نمی توانید چند جمله و عبارت در باره مبارزه برای رسیدن به دموکراسی و بر قراری حکومتی مردمی، نیابید. هیچ کنفرانس، نشست و گفت وگویی در باره مبارزه با زور گویی، استبداد و آینده ایران را نمی بابید که بر این چند واژه تاکید نداشته باشد ولی در عمل و رفتار حرکت ها کاملن واژگونه آن است و از این بدتر اگر کسانی نیز گامی بر داشته و دست به نو آوری زده و کوششی کنند تا مرزهای قلابی ایجاد شده را در هم بشکنند، همه توان خود را به کار می برند که آن را بد نام کرده و یا در پیشرفتش سدی ایجاد کنند. اگرخلاف دید آن ها حرکت کنید، با اصول آنان بازی کرده اید. در نخستین گام اگر هیچ کاری نکنند، بایکوتت می کنند. به خیال خود کاری می کنند که خفه ات کنند تا تسلیم دیدگاه های آنان شوی. نمونه می زنم. جنبشی در ایران شکل گرفته است به نام "جنبش ملی ما هستیم". هواداران و کوشندگان در این جنبش، در باره واژه، واژه این جمله و هدف های این جنبش، آمادگی هر گونه توضیح، بحث و اثبات را دارند. نگارنده به روشنی می گوید اگر همه سازمان های سیاسی امروز ایران، به ویژه در برون مرز، دست به کار شوند نمی توانند چنین برنامه های سراسری، همآهنگ و گسترده ای را همساز با وضع حاکم و روزگار مردم در ایران سازمان دهند و اصولن نه توانایی و نه زمینه آن را دارند. اکنون خوانندگان گرامی بررسی کنند که چگونه یا با سیاست سکوت کامل در برابر این حرکت امید بخش درایران یعنی نفی وجودی آن و یا با دست یازیدن یه ناسزاگویی، تمسخر، تهمت و شایعه سازی و ... کوشش کرده اند در راه پیشرفت آن خرابکاری کنند. یاری که نمی کنند هیچ، اگر بتوانند کمرت را هم می شکنند. کار به جایی می رسد که بگویی: مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان! چرا چنین است؟ نگارنده تنها بر یک انگیزه مهم و روشن انگشت می گذارد وآن این است که ما هنوز و پس از گذشت سی سال گرفتاری، کشتار و شکنجه هر روزه مردم ایران، آماده نیستیم که به درستی، شفاف و مسئولانه با گذشته خودبرخورد کنیم. آماده نیستیم که بگوییم چه کرده ایم و چگونه در آن چه بر سر مردم ایران آوار شده است، شریک و سهیم بوده ایم. آماده نیستیم از سستی های فرهنگی/اخلاقی خود بگوییم. آماده نیستیم که بپذیریم چگونه حتا بخشی از ما نه تنها خود را گرفتار بازی های فریبکارانه و رذیلانه جناح های حکومتی کرده ایم که مردم را نیز به بهانه های گوناگون تشویق می کنیم که به دنبال یک جناح از حکومت راه افتاده و عمر وزندگی خود و مردم را نابود کنیم! هنوز نیز هستند کسانی و سازمان هایی که به مردم پند و اندرز می دهند که در همین نمایش مسخره پیش رو برای گزینش ریاست جمهوری به بهانه شرارت و رذالت بیشتر آن دیگر جناح حکومت، به دنبال جناح به اصطلاح "اصلاح طلبان حکومتی" راه افتاده و تجربه های سیاه و تلخ گذشته را به گونه ای دیگرباز هم تجربه کنند تا این حکومت با این بازی ها هم چنان به زندگی آلوده خود ادامه داده و آبرو و زندگی ایرانیان را هر چه بیشتر برباد دهد. در باره این عدم برخورد با گذشته نیز نمونه تازه ای بدهم.چندی پیش یک هم میهن گرامی اکثریتی به نام دانش باقر پور، همتی کرد و گامی پیش گذاشت و دست به انتقادی استوار وشفاف از رفتار این سازمان در پشتیبانی از حکومت اسلامی با تکیه بر سند و مدرک تهیه شده از کار اکثریت زد(همین جا گفته باشم که نگارنده نیز خود چندی از این سازمان پشتیبانی و هواداری کرده، و لی به انگیزه هایی از آن میان هم پیمانی این سازمان با حزب توده، هیچ گاه جز این سازمان نشد تا شاخه، شاخه شدن سازمان که داستان دیگری است) و از رهبران این سازمان خواست که پس از سی سال دست کم دست به انتقاد و روشنگری جدی ای در باره سیاست های گذشته این سازمان زده و نا گفته ها را بگویند(2). در بر خورد با پیش کشیدن این بحث و انتقاد به جا، تا آن جا که من آگاه هستم، رهبران این سازمان کمترین کاری صورت نداده و کمترین اهمیتی به این گام جدی و درست بر داشته شده از سوی یک عضو خود ندادند. این در حالی است که در این سال ها در باره مسایل دیگر که در برابر این خواسته به حق و درست از ارزش بسیار کمتری بر خوردار بوده است، هزاران صفحه را سیاه کرده اند. تا زمانی که چنین است و اپوزیسیون حسابش را حتا در درون خود و با خود پاک نکرده است، چگونه می تواند شرافتمندانه و آسوده خاطر دست کم از برخورد با اشتباه ها و رفتار های زیان آورخود، بر سر میز گفت وگو برای همراهی و هم گرایی با دیگران بنشیند؟ نه تنها این سازمان که هر فرد، گروه، سازمان و یا حزب دیگری نیز اگر بی برخورد با گذشته و اشتباه هاخود نیز چنین کند، بی گمان آن همراهی و هم گرایی بی بهره و بی پایه بوده وبه شکست می انجامد همآن گونه که در این سه دهه بارها شاهد آن بوده ایم. چگونه می شود باور کرد و پذیرفت زمانی که یک سازمان و گروه و حزب به خود اجازه می دهد که حق دگر اندیش در گزینش راه آینده و یا گزینش حکومت آینده برای میهن خود را نپذیرفته و از هم اکنون دیدگاه های آنان را نه تنها محکوم نموده که با بدترین ناسزا ها و تهمت ها با آن بر خورد می کند، خواستار و پایبند به دموکراسی و آزادی باشد؟ به زبان روشن گفته باشم که من به عنوان یک جمهوری خواه با خواست برقراری یک جمهوری مبتنی بر دموکراسی وآزادی در ایران، با تمام نیرو از حق همه مخالفان دیدگاه خود از آن میان مشروطه خواهان و حتا سلطنت خواهان دو آتشه نیز پشتیبانی می کنم. تا حق همه مخالفان حتا اگر هواخواه یک حکومت اسلامی نیز باشند تنها با این شرط که پای بندی به قانون و نتیجه یک همه پرسی و گزینش آزاد را، هر چه که باشد، بپذیرند، چگونه می توانیم ادعای دموکراسی خواهی داشته باشیم؟ نه دوست و هم میهن گرامی، گرفتاری ایران تنها جمهوری اسلامی نیست که خود ما نیز هستیم. چراخود را فریب بدهیم! پا نوشت:
1ـ این مقاله را در این آدرس هم می توانید ببینید: http://www.irancpi.net/digran/matn_3185_0.html 2 ـ
این مقاله را می توانید در این آدرس بخوانید http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=19958
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر